جستجو | جستجو در مطالب سنگ نوشته

براي جستجو کافيست کل يا قسمتي از عبارت مورد نظر خود را وارد نماييد و بروي دکمه جستجو کليک کنيد

FloatingBlog Change Font
 
     
گزيده اي از : سنگ نوشته
22 - سرود زهر | مرگ رنگ شامل 22 شعر
می مکم پستان شب را
 وز پی رنگی به افسون تن نیالوده
 چشم بر خاکسترش را با نگاه خویش می کاوم
 از پی نابودی ام دیری است
 زهر می ریزد به رگهای خود این جادوی بی آزرم
 تا کند آلوده با آن شیر
پس برای آن که رد فکر او گم کند فکرم
می کند رفتار با من نرم
لیک چه غافل
 نقشه های او چه بی حاصل
نبض من هر لحظه می خندد به پندارش
او نمی داند که روییده است
هستی پر بار من در منجلاب زهر
و نمی داند که من در زهرمی شویم
پیکر هر گریه ‚ هر خنده
در نم زهر ‚ است کرم فکر من زنده
در زمین زهر می روید گیاه تلخ شعر من

مطالب مرتبط :
8 - غمی غمناک
9 - خراب
22 - سرود زهر
1 - در قیر شب
7 - رو به غروب
21 - با مرغ پنهان

برچسبها : سرود - زهر - سهراب سپهری - مرگ رنگ
نوشته شده توسط درویشان در 10 آبان 1388 ساعت 18:04
21 - با مرغ پنهان | مرگ رنگ شامل 22 شعر
 حرف ها دارم
با تو ای مرغی که می خوانی نهان از چشم
و زمان را با صدایت می گشایی
چه ترا دردی است
 کز نهان خلوت خود می زنی آوا
و نشاط زندگی را از کف من می ربایی؟
در کجاهستی نهان ای مرغ
 زیر تور سبزه های تر
یا درون شاخ های شوق ؟
می پری از روی چشم سبز یک مرداب
یا که می شویی کنار چشمه ادراک بال و پر ؟
هر کجا هستی بگو با من
 روی جاده نقش پایی نیست از دشمن
آفتابی شو
رعد دیگر پانمی کوبد به بام ابر
مار برق از لانه اش بیرون نمی اید
و نمی غلتد دگر زنجیر طوفان بر تن صحرا
روز خاموش است آرام است
 از چه دیگر می کنی پروا ؟

مطالب مرتبط :
4 - مرغ معما
5 - روشن شب
9 - خراب
21 - با مرغ پنهان
3 - سپیده
10 - جان گرفته
15 - دیوار
1 - خواب تلخ

برچسبها : مرغ - پنهان - سهراب سپهری - مرگ رنگ
نوشته شده توسط درویشان در 10 آبان 1388 ساعت 18:04
20 - وهم | مرگ رنگ شامل 22 شعر
جهان آلوده ی خواب است
فرو بسته است وحشت در به روی هر تپش ‚ هر بانگ
چنان که من به روی خویش
 در این خلوت که نقش دلپذیرش نیست
 و دیوارش فرو میخواندم در گوش
میان این همه انگار
چه پنهان رنگ ها دارد فریب زیست
شب از وحشت گرانبار است
 جهان آلوده خواب است و من در وهم خود بیدار
 چه دیگر طرح می ریزد فریب زیست
 در این خلوت که حیرت نقش دیوار است ؟

مطالب مرتبط :
4 - مرغ معما
15 - دیوار
20 - وهم
1 - در قیر شب
8 - غمی غمناک
13 - دنگ
16 - مرگ رنگ

برچسبها : وهم - سهراب سپهری - مرگ رنگ
نوشته شده توسط درویشان در 10 آبان 1388 ساعت 18:03
19 - سرگذشت | مرگ رنگ شامل 22 شعر
می خروشد دریا
 هیچ کس نیست به ساحل پیدا
لکه ای نیست به دریا تاریک
 که شود قایق
 اگر اید نزدیک
مانده بر ساحل
 قایقی ریخته شب بر سر او
پیکرش را ز رهی ناروشن
 برده درتلخی ادراک فرو
هیچ کس نیست که آید از راه
و به آب افکندش
و در این وقت که هر کوهه ی آب
حرف با گوش نهان می زندش
موجی آشفته فرا می رسد
از راه که گوید با ما
قصه یک شب طوفانی را
 رفته بود آن شب ماهی گیر
تا بگیرد از آب
آنچه پیوندی داشت
با خیالی درخواب
صبح آن شب که به دریا موجی
 تن نمی کوفت به موجی دیگر
چشم ماهی گیران دید
قایقی را به ره آب که داشت
 بر لب از حادثه تلخ شب پیش خبر
پس کشاندند سوی ساحل خواب آلودش
به همان جای که هست
 در همین لحظه غمناک به جا
 و به نزدیکی او
 می خروشد دریا
 وز ره دور فرا میرسد آن موج که می گوید باز
 از شبی طوفانی
 داستانی نه دراز 

مطالب مرتبط :
4 - مرغ معما
15 - دیوار
19 - سرگذشت

برچسبها : سرگذشت - سهراب سپهری
نوشته شده توسط درویشان در 10 آبان 1388 ساعت 18:03
18 - نقش | مرگ رنگ شامل 22 شعر
در شبی تاریک
که صدایی با صدایی در نمی آمیخت
و کسی کس را نمی دید از ره نزدیک
یک نفر از صخره های کوه بالا رفت
 و به ناخنهای خون آلود
روی سنگی کند نقشی را و از آن پس ندیدش هیچ کس دیگر
شسته باران رنگ خونی را که از زخم تنش جوشید و روی صخره ها خشکید
 از میان برده است طوفان نقشهایی را
 که به جا ماند از کف پایش
گر نشان از هر که پرسی باز
بر نخواهد آمد آوایش
آن شب
هیچ کس از ره نمی آمد
 تا خبر آرد از آن رنگی که در کار شکفتن بود
کوه : سنگین ‚ سرگردان ‚ خونسرد
 باد می آمد ولی خاموش
 ابر پر میزد ولی آرام
لیک آن لحظه که ناخنهای دست آشنای راز
رفت تا بر تخته سنگی کار کندن را کند آغاز
رعد غرید
کوه را لرزاند
برق روشن کرد سنگی را که حک شد روی آن در لحظه ای کوتاه
پیکر نقشی که باید جاودان می ماند
امشب
باد و باران هر دو می کوبند
 باد خواهد بر کند از جای سنگی را
 و باران هم
خواهد از آن سنگ نقشی را فرو شوید
هر دو می کوشند
می خروشند
لیک سنگ بی محابا در ستیغ کوه
مانده بر جا استوار انگار با زنجیر پولادین
سالها آن را نفرسوده است
کوشش هر چیز بیهوده است
 کوه اگر بر خویشتن پیچد
سنگ بر جا همچنان خونسرد می ماند
 و نمی فرساید آن نقشی که رویش کند در یک فرصت باریک
 یک نفر کز صخره های کوه بالا رفت
 در شبی تاریک

مطالب مرتبط :
5 - روشن شب
10 - جان گرفته
18 - نقش
زندگی نامه سهراب سپهری
3 - سپیده
9 - خراب

برچسبها : نقش - سهراب سپهری - مرگ رنگ
نوشته شده توسط درویشان در 10 آبان 1388 ساعت 18:02
17 - دریا و مرد | مرگ رنگ شامل 22 شعر
تنها و روی ساحل
 مردی به راه می گذرد
نزدیک پای او
 دریا همه صدا
 شب ‚ گیج درتلاطم امواج
 باد هراس پیکر
رو میکند به ساحل و درچشم های مرد
نقش خطر را پر رنگ میکند
 انگار
 هی می زند که : مرد! کجا میروی کجا ؟
 و مرد می رود به ره خویش
 و باد سرگردان
هی می زند دوباره : کجا می روی؟
و مرد می رود و باد همچنان
امواج ‚ بی امان
 از راه می رسند
لبریز از غرور تهاجم
موجی پر از نهیب
ره می کشد به ساحل و می بلعد
یک سایه را که برده شب از پیکرش شکیب
 دریا همه صدا
شب گیج در تلاطم امواج
باد هراس پیکر
 رو میکند به ساحل و .....

مطالب مرتبط :
4 - مرغ معما
8 - غمی غمناک
17 - دریا و مرد
5 - روشن شب
6 - سراب
18 - نقش

برچسبها : دریا - مرد - سهراب سپهری - مرگ رنگ
نوشته شده توسط درویشان در 10 آبان 1388 ساعت 18:02
16 - مرگ رنگ | مرگ رنگ شامل 22 شعر
 رنگی کنار شب
 بی حرف مرده است
 مرغی سیاه آمده از راه های دور
می خواند از بلندی بام شب شکست
سرمست فتح آمده از راه
این مرغ غم پرست
 در این شکست رنگ
 از هم گسسته رشته ی هر آهنگ
تنها صدای مرغک بی باک
گوش سکوت ساده می آراید
با گوشوار پژواک
مرغ سیاه آمده از راههای دور
بنشسته روی بام بلند شب شکست
 چون سنگ ‚ بی تکان
لغزانده چشم را
 بر شکل های در هم پندارش
خوابی شگفت می دهد آزارش
 گلهای رنگ سرزده از خاک های شب
در جاده ای عطر
پای نسیم مانده ز رفتار
 هر دم پی فریبی این مرغ غم پرست
نقشی کشد به یاری منقار
 بندی گسسته است
 خوابی شکسته است
رویای سرزمین
 افسانه شکفتن گلهای رنگ را
از یاد برده است
 بی حرف باید از خم این ره عبور کرد
 رنگی کنار این شب بی مرز مرده است

مطالب مرتبط :
12 - دره خاموش
13 - دنگ
16 - مرگ رنگ
16 - آوار رنگ
7 - رو به غروب
9 - خراب
18 - نقش

برچسبها : مرگ - رنگ - سهراب سپهری - مرگ رنگ
نوشته شده توسط درویشان در 10 آبان 1388 ساعت 18:01
15 - دیوار | مرگ رنگ شامل 22 شعر
 زخم شب می شد کبود
 در بیابانی که من بودم
نه پر مرغی هوای صاف را می سود
 نه صدای پای من همچون دگر شب ها
ضربه ای بر ضربه می افزود
 تا بسازم گرد خود دیواره ای سرسخت و پا برجای
با خود آوردم ز راهی دور
 سنگهای سخت و سنگین را برهنه پای
 ساختم دیوار سنگین بلندی تا بپوشاند
 از نگاهم هر چه می آید به چشمان پست
و ببندد راه را بر حمله غولان
که خیالم رنگ هستی را به پیکرهایشان می بست
روز و شب ها رفت
 من به جا ماندم دراین سو شسته دیگر دست از کارم
نه مرا حسرت به رگها می دوانید آرزوی خوش
نه خیال رفته ها می داد آزارم
لیک پندارم پس دیوار
 نقشهای تیره می انگیخت
و به رنگ دود
 طرح ها از اهرمن می ریخت
تا شبی مانند شبهای دگر خاموش
 بی صدا از پا درآمد پیکر دیوار
حسرتی با حیرتی آمیخت

مطالب مرتبط :
4 - مرغ معما
10 - جان گرفته
15 - دیوار
3 - سپیده
13 - دنگ
14 - نایاب

برچسبها : دیوار - سهراب سپهری - مرگ رنگ
نوشته شده توسط درویشان در 9 آبان 1388 ساعت 02:24
14 - نایاب | مرگ رنگ شامل 22 شعر
شب ایستاده است
خیره نگاه او
 بر چارچوب پنجره من
سر تا به پای پرسش اما
 اندیشناک مانده و خاموش
شاید از هیچ سو جواب نیاید
 دیری است مانده یک جسد سرد
 در خلوت کبود اتاقم
هر عضو آن ز عضو دگر دور مانده است
 گویی که قطعه ‚ قطعه دیگر را
 از خویش رانده است
 از یاد رفته در تن او وحدت
بر چهره اش که حیرت ماسیده روی آن
 سه حفره کبود که خالی است
 از تابش زمان
بویی فساد پرور و زهرآلود
 تا مرز های دور خیالم دویده است
 نقش زوال را
 بر هر چه هست روشن و خوانا کشیده است
در اضطراب لحظه زنگار خورده ای
 که روزهای رفته در آن بود نا پدید
با ناخن این جسد را
 از هم شکافتم
رفتم درون هر رگ و هر استخوان آن
اما از آنچه در پی آن بودم
رنگی نیافتم
شب ایستاده است
 خیره نگاه او
 بر چارچوب پنجره من
با جنبش است پیکر او گرم یک جدال
 بسته است نقش بر تن لبهایش
تصویر یک سوال

مطالب مرتبط :
6 - سراب
12 - دره خاموش
14 - نایاب
زندگی نامه سهراب سپهری
3 - سپیده
13 - دنگ

برچسبها : نایاب - سهراب سپهری - مرگ رنگ
نوشته شده توسط درویشان در 9 آبان 1388 ساعت 02:24
13 - دنگ | مرگ رنگ شامل 22 شعر
 دنگ .... دنگ
ساعت گیج زمان در شب عمر
می زند پی درپی زنگ
 زهر این فکر که این دم گذر است
 می شود نقش به دیوار رگ هستی من
 لحظه ام پر شده از لذت
یا به زنگار غمی آلوده است
لیک چون باید این دم گذرد
 پس اگر می گریم
 گریه ام بی ثمر است
 و اگر می خندم
 خنده ام بیهوده است
 دنگ ... دنگ
 لحظه ها می گذرد
 آنچه بگذشت نمی آید باز
قصه ای هست که هرگز دیگر
 نتواند شد آغاز
 مثل این است که یک پرسش بی پاسخ
بر لب سرد زمان ماسیده است
تند بر می خیزم
تا به دیوار همین لحظه که در آن همه چیز
رنگ لذت دارد آویزم
آنچه می ماند از این جهد به جای
خنده ی لحظه ی پنهان شده از چشمانم
 و آنچه بر پیکر او می ماند
نقش انگشتانم
دنگ...
فرصتی از کف رفت
قصه ای گشت تمام
لحظه باید پی لحظه گذرد
تا که جان گیرد در فکر دوام
این دوامی که درون رگ من ریخته زهر
وارهانیده از اندیشه من رشته حال
 وز رهی دور و دراز
داده پیوندم با فکر زوال
پرده ای می گذرد
پرده ای می آید
 می رود نقش پی نقش دگر
رنگ می لغزد بر رنگ
ساعت گیج زمان در شب عمر
 می زند پی در پی زنگ
 دنگ ... دنگ
دنگ...

مطالب مرتبط :
6 - سراب
8 - غمی غمناک
13 - دنگ
2- دود می خیزد
7 - رو به غروب
9 - خراب
22 - سرود زهر

برچسبها : دنگ - سهراب سپهری - مرگ رنگ
نوشته شده توسط درویشان در 9 آبان 1388 ساعت 02:23
نوشته هاي پيشين
:: توجه :: براي مشاهده هر پوشه يا مطلب کافيست بروي عنوان آن کليک نمائيد تا باز يا بسته شود
صفحات: [1]  [2]  
صفحه بعدي - صفحه شانسي - صفحه قبلي
ليست برچسبهاي وبلاگ
صدا - شعله - پاداش - دریا - روزنه - شراب - تار - بیمار - یادی - روزها - هیاهو - ناشناس - همه - سهراب - لبخند - غمناک - پاسخ - خدا - کاکل - انتقام - براه - خدایی - گریز - بیکرانه - خاکستر - وداع - حسین پناهی - ماییم - غمی - گمگشته - منظومه - یاد - اندوه - سهراب سپهری - مردیم - واره - وهم - قیر - بهانه - منجیل - راه - بقا - ساده - افسانه - نیاز - سنگ - قصه - نغمه - بندگی - تشنه - تاریک - فرخزاد - مهمان - حسرت - خون - گذشته - کاج - دره - ارتفاقات - هوس - چشم - بود - قهر - هنگامی - سپیده - جایی - خانه - دنیای - بهار - سایه - مرگ رنگ - باغی - خیزد - طنین - محراب - دوست - عصیان - خیس - شکپوری - باد - خاطرات - فانوس - جان - شیشه - بارون - نه - دود - زهر - شکوفه - رنگ - سرودی - شرق - پرده - فروغ - قطره - سرگردان - خوابی - گیاه - حسین - اسیر - مرداد - دیو - راز - سرود - روشن - بارانی - چند - شکسته - آهنگی - کاشی - درد - سپهری - عشق - گمشده - سیما - آبتنی - رفته - حلقه - سایبان - تلخ - خوش - آوای - روانه - چتر - اینه - پاییز - صدایی - خاموش - گره - شیطان - دختر - غروب - بعدها - لیلی - پرچین - جنون - رویا - نازی - گیلان - غبار - تراو - دیر - تاسه - بکر - خواب - ظلمت - لولوی - خسته - بیراهه - برخورد - پوچ - دریایی - دیگر - دعوت - رهگذر - دنگ - رمیده - زندگی - نزدیک - گناه - مرز - شبی - آفتاب - پرست - آخرین - بازگشت - پرواز - ترس - boodhi - دور - شورم - برابر - بلور - همراه - نایاب - نیلوفر - میوه - برای - مادران - دیاری - گفتگوی - ستاره - شوق - گردش - داشتن - گرداب - قربانی - فراتر - دیوار - آرامش - تولدی - تنهایی - نیایش - گزار - پگاه - سوسا - اولین - زندگی خوابها - سفر - صبر - گور - راهی - فروغ فرخزاد - نامه - کودکی - نوازشی - آوار - خراب - تنها - دروگران - چراغ - زیر - هلا - مرغ - گرفته - آیینه - متروک - برتر - هایی - اند - زیبایی - خوابها - مرگ - پنهان - کرانه - مرد - ناآشنا - پادمه - تارا - شعری - دلسرد - اعتراف - لحظه - آرزو - روز - سراب - موج - دیدار - ستیزه - پود - بیوگرافی - پروانه - نقش - جغد - جهنم - غریب - سرگذشت - پناهی - بوسه - شکست